X
تبلیغات
رایتل

زخمهایش می گفتند :

نه !

بندهایش می گفتند :

نه !

و کبوتری بر سینه اش می گفت :

نه !

کبوتری

که تمام پرهایش را

بافه ای

ارزانی زخمش کرده بود .

نه ،

نه ،

برای کسانی که آیینه " محبت " را

شکستند .

زخمی بر قلبش زدند

و اردکی ستدند .

ای اردک !

لحظه ای خاموش بمان .

تا یک بارش بشنوید

که می گوید :

 نه !

ای سنگ !

رخصت می دهی

شعری بسرایم

و به ریش های بلند و عاریه بگویم

از فریاد
   لحظه ای –                                                          

باز بماندیم

تا بشنویدش یکبار

که می گوید :

نه !

دیوار خانه

جگرش را

خوراک پنجره  می کند

هرگز – اما-

نمی کوچد

 

 خودتون قضاوت کنید

   تقدیم به یک جفت کبوتری که بچه کبوتر سپید را از رسیدن به رؤیاهایش پر و بال می شکنند

   پدر و مادر مهربان اون«یه نفر»... می توونم بپرسم چرا نمی خواین باور کنین که قلب او خیلی بزرگتراز اونی که شما محاسبه گرانه!!!!! ؟؟؟؟؟ دارین در موردش قضاوت می کنین؟
  آآآآآآآآآآی پدر و مادرها فکر می کنین قلم سرنوشت ما جووونا به تصمیم و سخت گیری های شما منوطه؟ اگه این طوریه پس چرا دعا ؟؟؟ پس چرا این همه زحمت (اما همه اش رو حروم کردین؟؟){این حرفام مخصوص بعضی پدر ها !!! و شاید هم مادرها  --- }
 این وسط سهم خدا از خدا بودنش
چی می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟