| خلوت | ||
نمی دونم چی بگم ؟ از کجا شروع کنم؟ از فلسفه از اینکه به آرزوی خیلی خیلی بزرگم رسیدم اما قدرش رو نمی دونم و حتی نمی دونم که خدا من رو می بخشه یا نه؟ و حتی ترس عجیبی توو دلمه که خدا بهم فرصت می ده یا نه؟؟؟؟ آخه تا حالا خیلی از رحمتش برا م مایه گذاشته از آقای مهربانی بگم که نباید خواستگارم می شد از ه. ش بگم یا گلایه کنم که اون روزبرای خلاص شدن از دستش ده میلیون ریال پول بی صاااب رو دادم دستش بدون سند!!! از سادگی خودم بگم؟ چرا باید اینقدر غرور نازنینم رو بی خودی خرج کنم من که به خودم قول داده بودم !!!به نظر شما آیا راهی هستش که آدم به خودش مهلت دوباره بده؟یا نه امید مهربانم همیشه راهنمای بسیار صبوری برام بودی زهرا من رو ببخش که منم قاطی همکارای دیگه شدم راستش توو خوبی یا .. همکارام خلاصه :::::: خلوتم رو دوسش دارم !اگه آرزوی یه گووگوولی خوشگل آخه یکی نیست بگه دختره یه لووس و خودخواه تمومش کن همه مردا یه جورن دیگه فقط ممکنه توو نوع کچلی شون تفاوت باشه ! سخته که کسی توو دلت نباشه اما به خوای به ازدواجی تن بدی که معلوم نیست عشقولانه باشه یا نه؟
راستی تا حالا فکر کردین که مادر نه ماه منتظر به دنیا اومدن نوزادش می مونه زجر می کشه درد می کشه اما اخرین نفری که بچه اش رو می بینه؟ معذرت خیلی قاطی پاتی شد خوب اینم یه جور نوشتنه ! |