ترتیل کامل قرآن ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 7 فروردین 1388 ساعت 22:24

سرخاک مادر من

هیچکسی گریه نکردش

باباهم پیش مامانه

با همون دستهای سردش

مادرم باید بدونی

دل من بهونه کرده

نیستی تو ، توو خونه من

این منو دیوونه کرده

جای تو شبها می آرم

واستون قصه می خونم

می دونم که خواب خوابین

ولی باز پیشت می مونم

چرا هر دوتایی رفتین

من می گم حتما ً یه خوابه

چرا من تنهای تنهام

یه سؤال بی جوابه.....

گلای یاس توو باغچه

غروبها بو نه می گیرن

همشون یه عهدی بستن

سرخاک تو بمیرن

قاب عکس سرد و خالی

اخرین خنده مادر

گل سر، یه یادگاری

ولی با گلهای پرپر

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 14 اسفند 1387 ساعت 19:43

در سراسر دنیا، خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم و متعاقب آن، با فراگیر شدن توسعه اقتصادی، اجتماعی سیاسی و فرهنگی در سطح اروپا و آمریکای لاتین، پدیده کودکان خیابانی رو به افزایش نهاد و هر کدام از کشورها به تناسب امکانات و وضعیت فرهنگی خویش برنامه‌ریزی‌هایی را برای مقابله با این پدیده به‌عمل آورده‌اند.

 
در پیمان جهانی حقوق کودکان که نمایندگان 191 کشور جهان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1989 آن را پذیرفته‌اند و ایران نیز در سال 1973 به‌صورت مشروط آن را پذیرفته، کودک کسی است که کمتر از 18 سال دشته باشد، مگر اینکه براساس قانون ملی قابل اعمال، سن قانونی، کمتر تعیین شده باشد.
 
بنابراین می‌توان گفت کودکان خیابانی، معمولاً به کودکان و نوجوانان زیر 18 سال که به‌طریق گوناگون در خیابانها مشغول زندگی هستند اطلاق می‌شود. گرچه آمار نسبتاً دقیقی از تعداد کودکان خیابانی در دسترس نیست، اما گزارش‌های موجود حکایت از افزایش نسبی این معضل اجتماعی در جهان دارد.
 
نبود امکان دستیابی به تعداد دقیق کودکان خیابانی، عمدتاً به دلیل زندگی پنهانی، جابجایی آنان و متغیر بودن تعداد آنان در زمان‌های گوناگون است. براساس تخمین‌ها، در حال حاضر بیش از 100 میلیون کودک خیابانی در جهان وجود دارد که نیمی از آنها در کشورهای آمریکای لاتین، و بقیه عمدتاً در کشورهای آفریقایی و آسیایی به سر می‌برند.
 
در آمریکای لاتین، حدود 40 میلیون کودک و نوجوان وجود دارند که بدون هیچ‌گونه حمایتی در خیابان‌ها به‌سر می‌برند. تنها در برزیل، افرادی که در خیابان‌ها به‌سر می‌برند، هفت میلیون‌نفر از جمعیت را تشکیل می‌دهند.
 
در هند کودکان بی‌خانمان را 44 میلیون‌نفر تخمین زده‌اند که البته شامل کودکان کارگر نیز می‌شود. در کشور آفریقایی کنیا این میزان در حدود 160 هزار نفر است در آنکارا و استانبول، دو شهر ترکیه، نزدیک به 10هزار کودک خیابانی وجود دارد.

در ایران نیز متأسفانه آمار دقیقی از تعداد کودکان خیابانی در دست نیست، اما بنا به ‌گزارش‌های غیررسمی تها در تهران برآورد شده که 20 هزار کودک خیابانی با سرپرست یا بدون سرپرست زندگی می‌کنند. افزایش کودکان خیابانی در سال‌های اخیر منحصر به تهران نبوده و در شهرهای دیگر از جمله شهرهای زیارتی نیز رخ داده است.
 
آمارها نشان می‌دهند که پس از تهران به‌ترتیب مشهد و قم بیشترین تعداد کودکان خیابانی را دارا هستند. تعداد آنها در مشهد در سال 1380 نسبت به 1379، 39 درصد افزایش یافته است. 11 درصد از کودکان خیابانی در این شهر، بی‌سرپرست‌اند، 34 درصد آنها به کار اشتغال دارند و 55 درصد آنان به صورت عادی در کنار والدین خود در خیابان‌ها کار می‌کنند.

آنچه به شفاف نبودن آمارها در مورد این کودکان یاری رسانده است، معیارهای موجود برای تعریف کودکان خیابانی است. سازمان تأمین اجتماعی در این زمینه تعریف خاصی دارد. از این نظر این سازمان، کودک خیابانی، کودکانی 7 تا 15 ساله، ایرانی‌الاصل، دارای شغل کاذب و بی‌بهره از آموزش هستند.
 
این در حالی است که در واقعیت، کودکان خیابانی به دو دسته ساکن و مهاجر (از سایر شهرها و یا کشورهای بیگانه) تقسیم می‌شوند. گروه مهاجران بیش از 65 درصد از آمار کودکان خیابانی را در تهران تشکیل می‌دهند.

کودکان خیابانی به لحاظ گذران امور خود به چند دسته تقسیم می‌شوند. شامل: 1. کارگران خیابانی دارای مشاغل واقعی 2. کارگران خیابانی دارای مشاغل کاذب 3. ولگردان تلکه‌گیر و باج‌گیر 4. متکدیان 5. گروه بزه‌کاران

موم این کودکان، در یک نگاه کلی در آستانة آسیب‌پذیری و اعمال ضد اجتماعی قرار دارند. ویژگی عمده اجتماعی کودکان فوق این است که احساس امنیتی را که به‌طور طبیعی خانواده‌ای در طی مراقبت، تغذیه، آموزش و بازی با کودکان فراهم می‌کند، به‌دست نمی‌آورند.
 
در نتیجه، اصول اخلاقی حاکم بر جامعه و روابط موجود در آن از سوی افراد فوق مردود شناخته شده و اکثراً نیز تمایل به رفتارهای مجرمانه و خودتخریب‌گرانه همچون مصرف مواد و بی‌بندوباری جنسی و نظایر آن دارند. این گروه از کودکان نسبت به خرده فرهنگ‌ گروهی خود شدیداً پایبند بوده و از انسجام گروهی بسیار بالایی برخوردارند.
 
با این حال در مراقبت از خود سهل‌انگار بوده و حس هویت آن‌ها باعث بیگانگی هر چه‌ بیشترشان از جامعه می‌شود. شرایط زندگی آن‌ها در کودکی، به‌ویژه در سنین اولیه آن، به‌گونه‌ای است که امکان هم‌نوایی را با جامعه و هرگونه ساختاری را مشکل می‌سازد و در نتیجه به‌دلیل پرورش در چنین وضعیتی،‌ همواره نسبت به یک زندگی سازنده، چه در سطح خانواده و چه در سطح محیط‌ها و مؤسسات بازپروری واکنش منطقی نشان می‌دهند.
 
زندگی مداوم این کودکان در چنین وضعیتی، اثرات عمیقی را بر ابعاد جسمانی، ‌هیجانی و عقلایی آن‌ها برجای می‌نهد که به ناچار تا سنین جوانی و بزرگسالی ادامه می‌یابد به‌طورکلی، عواملی به رشد پدیده کودکان خیابانی منجر شده‌اند به این ترتیب است:
ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 12 آذر 1387 ساعت 20:44

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 4 مهر 1387 ساعت 19:35

 مطمئنم این حرفای بسیار تامل انگیز چارلی رئ خوندین یا شنیدین اما برا همدردی با بچه های گل این وصیت نامه رو از سایت پایگاه علمی ادبی شریعتی کپی کردم

 هیچی نمی گم فقط با تامل بخوونیم این نامه چارلی خیلی ....

 

 

ژرالدین دخترم

اینجا شب است، یک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهیان بی سلاح خفته اند.نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اینکه این پرندگان خفته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن، به این اتاق انتظار پیش از مرگ برسانم . من از توخیلی دورم، خیلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر یک لحظه تصویر تو را از چشمان من دور کنند.تصویر تو آنجا روی میز هست . تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست. اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزلیزه" میرقصی . این را میدانم و چنانست که گویی در این سکوت شبانگاهی ، آهنگ قدمهایت را می شنوم و در این ظلمات زمستانی، برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در نمایش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ایرانی است که اسیر خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هشیاری داد، در گوشه ای بنشین ، نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم، ژرالدین من چارلی چاپلین هستم . وقتی بچه بودی، شبهای دراز به بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم . قصه زیبای خفته در جنگل ،قصه اژدهای بیدار در صحرا، خواب که به چشمان پیرم می آمد، طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .من در رویای دختر خفته ام . رویا می دیدم ژرالدین، رویا....... رویای فردای تو ، رویای امروز تو، دختری می دیدم به روی صحنه، فرشته ای می دیدم به روی آسمان، که می رقصید و می شنیدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بینی؟ این دختر همان دلقک پیره .اسمش یادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پیری بیش نیستم. امروز نوبت تو است. برقص. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ، و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ، و بیشتر از آن ، صدای کف زدنهای تماشاگران ، گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ، و زندگی مردمان را تماشا کن.زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ، که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ، و در آن شبها ، در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ، به خواب میرفتی، و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربان قلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
.............
تو مرا نمی شناسی ژرالدین . در آن شبهای دور، بس قصه ها با تو گفتم ، اما قصه خود را هرگز نگفتم . این داستانی شنیدنی است‌: داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد .این داستان من است . من طعم گرسنگی را چشیده ام . من درد بی خانمانی را چشیده ام . و از اینها بیشتر ، من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند ، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ، احساس کرده ام.با اینهمه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آید ، از تو حرف بزنیم . به دنبال تو نام من است:چاپلین . با همین نام چهل سال بیشتر مردم روی زمین را خنداندم و بیشتر از آنچه آنان خندیدند ، خود گریستم . ژرالدین در دنیایی که تو زندگی می کنی ، تنها رقص و موسیقی نیست .نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بیرون میایی ، آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن ، اما حال آن راننده تاکسی را که تورا به منزل می رساند ، بپرس ، حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خریدن لباس بچه اش نداشت ، چک بکش و پنهانی توی جیب شوهرش بگذار . به نماینده خودم در بانک پاریس دستور داده ام ،فقط این نوع خرجهای تو را، بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای دیگرت باید صورتحساب بفرستی . گاه به گاه ، با اتوبوس ، با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن، و دست کم روزی یکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را برتر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرورتر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟ اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."جستجویی لازم نیست . این نیازمندان گمنام را ، اگر بخواهی ، همه جا خواهی یافت .اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ، برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم، من زمانی درازمدتی در سیرک زیسته ام، و همیشه و هر لحظه، بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند، نگران بوده ام، اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ، سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .آن شب، این الماس ، ریسمان نا استوار تو خواهد بود ، و سقوط تو حتمی است .شاید روزی ، چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند، آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ، همیشه سقوط می کنند .دل به زر و زیور نبند، زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ، این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......
اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم . به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .   اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری.
بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....
 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 29 شهریور 1387 ساعت 09:23

شب کریسمس بود و هوا سرد و برفی

پسرک در حالی که پاهای برهنه اش را روی برف جابجا می کرد تا شاید سرمای برفهای کف پیاده رو کم تر آزارش بده ، صورتش رو چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می کرد.

در نگاهش چیزی موج می زد ، افکاری که با نگاهش ، نداشته هاش رو از خدا طلب می کرد ، انگاری با چشماش آرزو می کرد

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت ، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه چند دقیقه بعد ، در حالی که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد

ـــ آهــــاااای آقا پسر !!!!

پسرک برگشت و به سمت خانم رفت ، چشمنش برق می زد

وقتی آن خانم ، کفشها رو به او داد ، پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزون پرسید :

__شما خدا هستین؟؟؟؟

ــــ نه پسرم ، من یکی از بندگان خدا هستم !

ــــ آهـــااان ، می دانستم که با خدا نسبتی دارید!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 25 بهمن 1386 ساعت 19:31

آیا روزی می شه که مدیریت به تمام معنا !!!!! که نه فقط یه ذره تعریف بشه؟

فقط تعریف بشه؟؟؟

میشه یعنی؟

آقای  تننت   شما چی می گین؟ شما که پدر علم مدیریت هستین!!!

نه نه اصلا منظورم توهین به جنابعالی نیست

فقط منظورم تعریف عملی علم مدیریت بود ....فقط همین باور کنین

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 25 بهمن 1386 ساعت 19:23

 

الا به ذکرالله تطمئن القلوب

الا الی الله تصیر الامور

قبلنها از خودم می پرسیدم خدا چه رنگیه ؟

اما حالا بزرگترین مساله توو زندگیم آرامشی که از دستش دادم   حتی یادم نیستش چه رنگی بود؟؟؟؟؟

تقصیر کیه؟

خودم؟

جامعه؟

..

مولانا میگه باغ ملکوت    جدایی .. نی نای ..زخمه

حافظ ربطش می ده به خال لب یار

سعدی زردی رنگ رخسار رو به خاصیت اکسیر عشق ربط می ده

فریده دوستم ! با شوخی می گه یه پسر عمو توو زندگی ما جوونا کمه!

حاجی جوونم که الهی خیر از جوونیش ببینه می گه روحت توو یه جای تنگی اسیره ! آزادش کن

دلم می گه گریه کنی آروم می شی اما چشام می گه کم سو شدم

صبرم می گه کاسه ای که تووش بوده اجاره بهاش گرون شده

طاقتم می گه : توو بازار سهمیه بندی شدم

نور ایمانم کمسو شده چون باتریه احساسم نسبت به وجود خدا سولفات زده!

دیگه با این احوال چیزی برام نمونده

عین ورشکسته ها شدم شاید از بانک حضرت علی بتوونم یه خورده وام صبری تحملی طاقتی .. چیزی بستونم

خدایا توو این ماه عزیز قسمت می دم به دوردونه خلقت نوردیده ات

شبی را به خاطر بیار که قسمت دادم به سر بریده حسین و ازت آرامش خواستم

خدای مهربونم حتما محرم سال پیش رو یادت هست چی ازت خواستم ا

اینجا اوومدم پیش همه دارم می گم که ازت چی خواستم و هنوزم امیددارم که بهم ببخشی ای بزرگ    اوونچه رو که از دست دادم!

 

خدا به خاطر همه چی ممنونم  ممنوووونم  اگه تو رو نداشتم حرفام رو کسی خریدار نبود بازم ممنونم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 9 آذر 1386 ساعت 19:02

یه موقع آرزویی بزرگ داشتم از خدا خواستم و خدا هم من رو به آرزوی بزرگم رسوند

به خدا قول داده بودم اگه به آرزوی بزرگم رسیدم بی عدالتی نکنم اماحالا که به آرزوم رسیدم دائم ظلم و بی عدالتی می کنم---

واقعا با چه روویی می تونم توو رو خدا نگاه کنم؟؟؟؟

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 9 آبان 1386 ساعت 20:26

64 درصد کودکان خیابانی ،بیماری قلبی دارند  

 خبرگزاری ایسنا آفتاب :در تحقیقی که روی 4133 نفر از کودکان خیابانی ایران انجام گرفته است، مشخص شده که 73 درصد این کودکان به بیماریهای چشمی ، 61 درصد به بیماریهای تنفسی،64 درصد به بیماریهای قلبی،69 درصد به اختلالات شنوایی، 82 درصد نیز به بیماریهای پوستی مبتلا هستند. نتایج این تحقیق نشان می دهد ؛ 56 درصد این کودکان بی سوادند، 61 درصدشان مشکلات گفتاری دارند و در مجموع86 درصد آنها فاقد هرگونه مهارت شغلی‌اند که این آمار نشان دهنده وضعیت نگران‌کننده کودکان خیابانی در کشور است. در ایران آمار دقیقی از تعداد کودکان خیابانی وجود ندارد؛ ولی در مجموع80 درصد کودکان خیابانی، کودکان کارند که به علت فقر اقتصادی خانواده‌ها مجبور به کار در خیابان هستند و بیشتر آنها در استانهای خراسان، تهران، لرستان و کردستان به سر می‌برند،90 درصد این کودکان دارای والدین هستند ، 80 درصدشان مهاجرند که 42 درصد آنها از روستاها و شهرهای دیگر کشور و 38 درصد از کشورهای دیگر آمده‌اند و از نظر جنسیت نیز 78 درصد آنها مذکر و در سنین 5 تا 18 سالگی قرار دارند. از سویی دیگر تلاشها برای ساماندهی کودکان خیابانی به عنوان قربانیان مدرنیسم و توسعه نامتوزان اجتماعی در حالی با تصویب آیین‌نامه‌ها و امضای تفاهمنامه‌ها ادامه دارد که به گفته کارشناسان و آسیب‌شناسان اجتماعی، در خصوص کودکان خیابانی در ایران، کار مطالعاتی و پژوهش عمیقی صورت نگرفته است.. به اعتقاد روانشناسان ؛کودکان کار، ضریب هوشی بالایی دارند و در صورت دستیابی به حداقل امکانات خدماتی و آموزشی، می‌توانند به مدارج بالای تحصیلی و شغلی دست یابند. درحالیکه آیین‌نامه ساماندهی کودکان خیابانی بر جمع‌آوری و جذب و نگهداری کودکان خیابان در سطوح مختلف مراکز اقامتی تاکید می‌کند، آسیب‌شناسان هشدار می‌دهند؛ جمع‌آوری کودکان کار و نگهداری آنها در مراکز بهزیستی مشکلات موجود را تشدید می‌کند و مسؤولان باید به جای تکرار تجربه‌های ناموفق گذشته، باندهای تبهکار حرفه‌ای را شناسایی کنند که با اعمالی چون سوء استفاده‌های جنسی، قاچاق و فروش اعضای بدن کودکان، آنها را به انسانهایی روان پریش با رفتارهای ضد اجتماعی تبدیل می‌کنند. شایان ذکر است ؛بر اساس آخرین تحقیقات 250 میلیون کودک «کار – خیابان» در کشورهای در حال توسعه وجود دارند که در مقاطع سنی 5 تا 14 سال قرار دارند. در این میان تعداد پسران 3 برابر دختران است و 61 درصد آنها در آسیا، 32 درصد در آفریقا، 7 درصد در آمریکای لاتین و 1 درصد در اقیانوسیه زندگی می‌کنند

به نقل از سایت درنا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 6 مهر 1386 ساعت 13:24

بیانیه "فستیوال لبخند برلب کودکان" شهر بانه

بگذار تا بخندم !

کودکانه بخندم وکودکانه برقصم!

با لبخندم بغض سکوت می ترکد

زندگی شکوفه میزند

شوق به میان میاید

بگذار تا بخندم

بربام لبهای بسته

صورتک های خسته

درهای بسته

بگذار تا بخندم

از لبخندم شورو شادی می تراود

عشق به زندگی

جان میگیرد

زندگی زیبا می شود

بگذار تا بخندم

درکوچه ها ی دلتنگی

خیابانهای دلسردی

محله های خشن وجنگی

بگذار تا بخندم

درآغوش گرم زیستن

عاشقانه همدیگر را نگریستن

بگذار تا بخندم

به ریش سرد زندگی

دد صفت لبخند ستیز

ستمگر گرسنگی

بگذار تا بخندم

من دنیا را با لبخندم می خندانم

دیو غم را بیرون کنم

از زندگی

من ازتبار انسانم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 30 شهریور 1386 ساعت 22:23

نمی دونم چی بگم ؟ از کجا شروع کنم؟

از فلسفه که اینقدر مردم   ازش حرف می زنند اما به جز حبیب پارسا که معلوم نیست زمانی وجود داشته یا نه ؟ُ وبه این علم اتکای کامل داشتهُ-من کسی دیگه ای رو سراغ ندارم!  برا خودم و سایرین مدعی کاملا متاسفم حالا می فهمم بین حرف و عمل چند سال نوری فاصله هست؟!!!!

از اینکه به آرزوی خیلی خیلی بزرگم رسیدم اما قدرش رو نمی دونم و حتی نمی دونم که خدا من رو می بخشه یا نه؟ و حتی ترس عجیبی توو دلمه که خدا بهم فرصت می ده یا نه؟؟؟؟ آخه تا حالا خیلی از رحمتش برا م مایه گذاشته

از آقای مهربانی بگم که نباید خواستگارم می شد اما ..

از ه. ش بگم یا گلایه کنم که اون روزبرای خلاص شدن از دستش ده میلیون ریال پول بی صاااب رو دادم دستش بدون سند!!!

از سادگی خودم بگم؟ چرا باید اینقدر غرور نازنینم رو بی خودی خرج کنم من که به خودم قول داده بودم !!!به نظر شما آیا راهی هستش که آدم به خودش مهلت دوباره بده؟یا نه

امید مهربانم همیشه راهنمای بسیار صبوری برام بودی

زهرا من رو ببخش که منم قاطی همکارای  دیگه شدم و نمی تونم کمکت کنم

راستش توو خوبی یا .. همکارام موندم

خلاصه ::::::

خلوتم رو دوسش دارم !اگه آرزوی یه گووگوولی خوشگل توو دلم نبود مجبور نبودم حالا به اصرار خواهرم به فکر .... باشم

آخه یکی نیست بگه دختره یه لووس و خودخواه تمومش کن همه مردا یه جورن دیگه فقط ممکنه توو نوع کچلی شون تفاوت باشه ! منظورم در نوع استفاده از مخ مبارکشونه!

سخته که کسی توو دلت نباشه اما به خوای به ازدواجی تن بدی که معلوم نیست عشقولانه باشه یا نه؟

خلوت دریچه ای به دنیای مهربانی ها
خلوت حکایت گوی دردها و غصه ها
خلوت پناهگاه دلهای تنها
خلوت سر چشمه دوستی ها
خلوت دنیای شادی ها
 

 راستی تا حالا فکر کردین که مادر نه ماه منتظر به دنیا اومدن نوزادش می مونه زجر می کشه درد می کشه اما اخرین نفری که بچه اش رو می بینه؟

معذرت خیلی قاطی پاتی شد خوب اینم یه جور نوشتنه !

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 26 مرداد 1386 ساعت 01:15

شب میلاد بابای مهربونم ، دوست بسیار بسیار خوبم ، وفادارترین عاشق روی زمین ، دوردانه خلقت ، زیباترین صورت نقاشی شده حقیقت و بی ریاترین دادگر تاریخ رو به همه عاشقان واقعی ایشون تبریک می گم

                 

زیر نوشت   

امام حسین جونم اقرار می کنم که اشتباه کردم آرامشی که همه جا دنبالش می گشتم رو پیدا کردم!!!!

اگه گفتی ؟

خب همون شب دیگه !خیلی صدا ت کردم اما تو، تووهمون اولین ندای دردمندیم حاضر شدی تا به این پریشان حال ، یه سبد آرامش هدیه کنی

منم قول می دم از این به بعد حرف دلم رو به تو بگم

یادت میاد اوون روزی که بهم توهین شد از اوون لحظه چند ساعت نگذشته خداییش جواب توهینشون رو گرفتن

از همین جاااااا دااا..........ااد می زنم هواااا........اااااار می کشم تنها کسی که نه تنها یهم توهین نکرده ، غرورم رو لگد ماال نکرده و همیشه ازم حمایت کرده و ابروی من رو حفظ کرده بعد از خدای مهربون تو بودی ای تنها دوست خووبم ای امام خوبم ای نازنین

 

 

 

 

وقتی جنازه منو توو خاک غربت می ذارن

توو دهن بسته من یه ذره تربت می ذارن

وقتی همه جنازه ام روجا می ذارن تنها می شم

میون تاریکی قبر منتظر مولا میشم

 

وقتی فرشته ها میان منو سر روی زمین

صدایی از دور می رسه

بیمه تو! رها کنین

چرا عذابش می کنید؟ چی کار دارید با بدنش؟

گرچه گنهکاره ولی! بوی حسین می ده تنش!

این همه بار گناه شعر حسین رو سروده

این رو جهنم نبرید آخه ابالفضلی بوده

که به همراه خودش بار گناه توشه داره

توی دلش ارزوی ضریه شش گوشه داره

یک شب جمعه تا سحر میون بین الحرمین

با بچه های هیاتی سینه زدیم برات حسین

تا صبح واسه عشق حسین اسیر و احساسی بوده

صاحب این بدن آخه روضه العباسی بوده

یه بار زیارت اومدم یه عمر اسیر تو شدم

اسیر دام حلقه سلسله جنون شدم

سلسله موی حسین نام جنون عاشقاست

فارغم از هر دو جهان قبله من کرب و بلاست

حسین حسین حسین حسین

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 8 مرداد 1386 ساعت 20:27

ای کاش هیچوقت نمی دیدمت

ای کاش همه از ته دل برا هم دعا می کردیم

ای کاش اوونی که چشم به راهشم بیاد

ای کاش هیچ ای کاشی گفته نمی شدیا لااقل از ته دل گفته نشه

ای کاش لا اقل اوونی که خیلی دوسش دارم رو ببینمش  

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 9 تیر 1386 ساعت 20:47

ای کاش اینقدر خودم رو فدای آرزوهام نمی کردم...

پس سهم پروانه از سوختن چی میشه؟؟؟ هااان؟ هان؟

من رو داری با پروانه مقایسه می کنی ؟ من حتی نمی دونم که آیا آرزوهام من رو به روشنایی می برن یا نه

تصمیم با خودته!!!

من می گم نره تو می گی بدوش من می گم حتی نمی دونم آرزوهام ارزش این همه وقت و انرژی رو داشتن یا نه ؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 15 اسفند 1385 ساعت 08:22

به آن می کوشیم که توانائیم،

سرچشمه توان ما گنجینه درون ماست .

حتی اگر گاه فراموش کنی،

به یادت می آورم که تو چقدر یگانه ای،

باورت دارم  ! بسیار .

و می دانم که توانایی آن گونه که می خواهی و نیازمندی ، عمل کنی.

و اگر روزی ، روزگاری نیازمندم بودی ،

 

در کنارت خواهم بود.

 

                                                                                                          کری مارتین

 

We do what we can,

And we do it with what we've got inside of us.

 

Even if you may forget it sometimes,

I'm here to remind you

that you are a very special person.

 

I have so much faith in you.

And I know that you'll be able to

do the things you what and need to do.

 

And if you ever _  ever _ need me ….

   

    I'll be here for you.

                                                    _Carey Martin

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 3 آذر 1385 ساعت 01:42

 

 

 فریب

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 31 شهریور 1385 ساعت 15:01

همیشه توو بچگی با خودم فکر می کردم که چرا موضوع اکثر کارتونهایی که می سازن شخصیتهای اصلیش یا به دنبال مامانشون می گردن یا باباشون ... یه چرای بزرگی بوودش توو ذهنم؟؟؟؟

هاچ زنبور عسل ، دختری به نام نل ، بل و سباستییَن ، هاکل برفین و ...

 

                                                          

و یا اینکه مثل جودی آبوت ، نیکو خانوم ، لیلی بیت و ... بی مامان و بابا زندگی می کردن و با مشکلات به تنهایی می ساختن

یه مسافر کوچولو بوود و  یه ستاره که تووش پر بوود از تنهایی اش

یه ای کی یو سان بوود با کلی معماهای جور با جور

تا اینکه فهمیدم : بهمون یاد می دادن که چه جووری وقتی بزرگ شدیم چه با مامان و بابا و چه بی اونها با مشکلات بجنگیم و تا نرسیدن به هدف دست برنداریم خودمون رو کووچیک نبینیم و بدوونیم خدا  کمکمون می کنه                            

 

                                                                       

مشکلم رو جدی گرفتم خدا کمکم کرد... خدا کمک کرد که روی هر چی نامردی رو کم کنم بعضی وقتها کم می آوردم اما پس نمی کشیدم توو خلوت قطره اشکام تصلی بخش قلب شکست خورده ام بوود و سجاده ام پر از یاسهای امید به خدا.                            

                                           

 من هاچ بوودم !!! زنبور کوچیکی که اینور و اوونور می پرید تا به هدفش برسه سر راهش بدها و خوبهای زیادی بودن اما خدا بیشتر از همه جلوی چشمش بوود یه خدا بعدش امام حسین مهربون  و حتی فداکاریهای لیدای گلم

امید دارم همه به آرزوهاشون برسن

و همه نامردمها و نامردها را خدا مجازات کنه

ماه مهمونی خدای مهربونه! بیاین دعا کنیم که بارون بباره،، زندونی ها آزاد بشن ،،اسیرها به وطنشون برگردن ،،جنگها آتش بس بشه ،، هیچ جوونی معتاد نشه ،، هیچ زن و شوهری جدا نشن ،، هیچ پدر و مادری مریض نباشن ،، هیچ قلبی شکسته نباشه و کینه های شانتا قولویی از دلا بیرون شه ...

 

اللهم اشف مرضانا

اللهم اغفرالمومنین و المومنات

اللهم ادرکنی کل شاب

 

دو ساااااااااااااااااااااااااااال پیش بوودش که خدا خواست و به جمع وبلاگرها پیوستم .. درسته که به علت مشکلاتی که داشتم نتونستم وبلاگر خووبی باشم ولی خوشحالم که دوستای خووبی پیدا کردم

روز ۱۵ رمضان مصادف با میلاد امام حسن مجتبی و تولد وبلاگ خیابونی مبارک باشه 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 2 شهریور 1385 ساعت 01:14
 

زنی شبیه ذوزنقه ام

تکثیر و هی تکثیر می شوم

گوشه ایم در پنهان کاری های  تو  پناه می گیرد

گوشه ای دیگر از لاس شبانه باز می گردد

گوشه ای هم گوشه گیری می کند

هی می خواهد بگوید بیهوده ام

بیهوده ای

گوشه ای دیگر قاه قاه می خندد

و می گوید : بی خیال همه

گوشه ای دیگر آنطرفتر

راست ایستاده است و می گوید :

دیر است ، زود باش !!!

و من ; هول ،،، هول ،،، می بلعم

همه چیز را می بلعم

 

گوشه هایم که سخت شبیه من هستند

همیشه هم گوشه های ذوزنقه نیســتند

گاهی به مربع می مانم

و در آن چهار تاق خفه می شوم

گوشه هایم که به جان هم می افتند

قـی می کنــم

 

و برای ناتوانی ام دلم می لرزد....

 

    و اما در مورد پست قبلی ام (قفس)....

شرمنده شدم کلی ... محبت دوستای گلم همیشه شامل حال من بوده و هست ممنونم

 

    اما نظر بعضی ها یه جوری بود مثلاً یکی قشنگ نوشته اما نه اسمی نوشته و نه مشخصه ای ،،، مخصوصاً که بعضی ها برای معرفی خودشون از اسمهای نویسنده ها مایه گذاشتند به هر حال سلیقه خاص خواننده های گُلمه!

 

    آقای جئین وبستر(...)!!!!!! من نمی دوونم که بایستی با شما چه جوری رفتار کنم؟من به دنبال این نیستم که شما یا هر کسی دیگر از من راضی باشه ! در واقع دو – سه ماهی می شه که فقط به دنبال رضایت خدای مهربونم هستم

 

     من عروسک کووکی هیچکی هم نیستم هر جور که دلشون خواست من رو کووک کنن ! یادت باشه بین احترام به خواسته های دیگران و تحت تسلط کسی در اوومدن خیلی فرق وجود داره  ! خواهش می کنم این واقعیت رو قبول کن.   من انسانم و مختار که کارهای خوب انجام بدم و قبول می کنم که اشتباهاتی داشتم: در شناخت آدمای دور و برم ، همکلاسیهای گُلم ، در طرز و رنگ فداکاریهام ، دخالتهای بی موردم(همش از روی دلسوزی بوودش ) ، و مهمتر در مورد انتخاب آدمها برای شنیدن و تحویل گرفتن درددلام ... ولی!!!! همیشه راهی هست برای جبران اشتباهات گذشته ; حدود ده سالی می شد که با غرورم خداحافظی کرده بوودم اما  دوباره اوون رو  از گذشته پَسِش گرفتم و خیلی هم دوسِش دارم خیلی زیاد ! چرا که برام ارزش به بار می آره و دیگران رو هم برام با ارزش تعریف می کنه

اما خواهشم اینه که رنگ غروره من رو خاکستری تعبیرش نکنین غرورم رنگش آبیه ، غروری که هر دختر جوونی باید داشته باشه که در جامعه  اون رو حفظش کنه و براش اعتبار به بار بیاره

   بازم ممنون از این همه لطفت( ون )

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 11 مرداد 1385 ساعت 20:58

نظرتون رو در مورد این کلمه برام بنویسین به  خدا   خیلی ممنونتون می شم

 قفس

 http://www.foto.ir/Photos/Gallery/8066.jpg

 زیر نوشت:

من شکایت نمی کنم نظر هم نمی دم چون بعضی ها .. خودتون ...

پس از مزار فروغی
مزار احمد شاملو تخریب شد

  شب گذشته ( یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۵/۵/۲۲)مزار احمد شاملو  در امامزاده طاهر کرج توسط افراد ناشناس تخریب شد .

  سیاوش شاملو - فرزند احمد شاملو ، با اعلام این خبر افزود : طی پنج سال اخیر ، تا امروز چهار سنگ قبر تعویض کرده ام که هر کدام در فروردین ماه ( آغاز هر سال ) تخریب شده اند .

وی در ادامه افزود : دو شب پیش که تخریب مختصری صورت گرفت ، نگهبان صحن امام زاده طاهر نسبت به این اتفاق اظهار بی اطلاعی کرده و قول داد در حد امکان از ادامه این مسئله جلوگیری کند ، اما متاسفانه تخریب دیشب عمیق تر بوده و تکه هایی از سنگ قبر نیز که امضای احمد شاملو بر آن منقوش بوده ، مفقود شده است . 

نقل از نیوزنت
 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 23 خرداد 1385 ساعت 01:13

میترسم از لحظه ای که بشم عروسک مردی که شبها تا خروس خون صبح با هام بازی کنه و صبح که میشه، بشم یه عروسک جانباز و پاره پوره ...  

 

میترسم از روزهایی که بشم یه کلفت و از خروس خون تا سیاهی شب جمع و جور وپخت و پز کنم 

 

میترسم از روزهایی که زیر مشت و لگد ، یه تیوپ پر از رنگ کبود بشم

میترسم از روزهایی که عاشق باشم اما هر لحظه به عشقم خیانت بشه

میترسم از طنازی

میترسم از خیانت

میترسم از اینکه ته کوچه وفا ، بن بست شه

میترسم از بیکاری و در عین حال حمٌالی

میترسم از زنهای هرزه

میترسم از مردای هیز

میترسم از اینترنت

میترسم از روزی که بیام پیشت، روزی که دارم براش روزهای دیگه ام رو می سوزونم ولی حال می کنم

 

میترسم از شنیدن خبرای بد بد ، آخه خیلی وقته که دارم خبر بد میشنوم ...طاقت سیری چند شده؟؟؟؟؟

 

میترسم که سدٌه دوباره بشکنه ! امٌا خوب همه چی رو به راه میشه، خیلی ها توو سیل غرق میشن این دفه نوبت اوناست که ..

 

میترسم دوباره توو مسیر یه طرفه نوبنیاد گیج و ویژ و آبغوره ریزون  راهَمو گم کنم

میترسم ازاینکه تنها همدمم رو که شبها با هزار ژول انرژی محبت بغلش میکنم رو از دستم بگیرن

میترسم از اینکه  روزگارم بشه عینه روزگار خواهرای بیچارَم

میترسم از اینکه تنها مرد آیندهء زندگیم، دختر به دنیا بیاد و روزهای زندگیش بشه عین مامان مهسا !!! 

میترسم از روزی که عاشق بشم و غروربیجای یک مرد سیاهدل! حصار عشقم رو بشکنه

می ترسم از افکار بعضی مردم و از افکار فیلسوفهایی مثل نیچه که راحت به خانومها توهین کرده

دست بعضی گربه های بی عرضه به گوشته نمی رسه بعد می گن گوشته فاسده !!!!!

    

خیلی میترسم شدم عین جن زده ها برام دعا کنین 

 

 
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 2 فروردین 1385 ساعت 01:39

بسم الله الرحمن الرحیم

امسال تصمیم گرفتم تمام ناهمواری های راه رو تحمل کنم با رودخانه حرکت کنم زلال باشم و از او بیاموزم تحمل سختی راه

به محض ملحق شدن به دریا طغیان میکنم

................................... طغیان می کنم

وووووووووووووووووووووووووووو طغیان می کنم

 

امام حسین (ع) : از دریا بیاموزید قدرتمندی را که با اوج وسعتی که آسمان دارد او را در خود فرو می کشد.

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 25 اسفند 1384 ساعت 23:20

 

 

 

از علی (ع) نقل شده است برای دفع هر دردی تا سال آینده هفت سین را بگلاب و زعفران و مشک بر ظرف چینی روز نوروز می نویسند و می آشامند

 

                       سلام ُُ ُ قولاً من رٌب ٌ رٌحیم   (سوره یس -58)

 

                       سلامُ ُ علی نوحُ ُ فی العالمین  (سوره الصافات -79)

 

                       سلامُ ُ علی ابراهیم   (سوره الصافات -109)

 

                       سلامُ ُ علی موسی و هارون  (سوره الصافات -120)

 

                       سلامُ ُ علی ال یاسین    (سوره الصافات -130)

 

                       سلامُ ُ علیکم طبتم فادخلوها خالدین    (سوره الزمر -73)

 

                       سلامُ ُ هیَ حتی مطلع الفجر    (سوره قدر -5)

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 17 اسفند 1384 ساعت 01:26

دردهای حقیقی به ظاهر آرامند و در بستر عمیقی که برای خود

درست کرده اند به ظاهر به خواب رفته اند اما همچنان روح را می خورند! 

 

گفت که با بال و پری ، من پر و بالت ندهم

در هوس بال و پرش ، بی پر و پر کنده شدم

 

همیشه ناچار به توجیه رفتارت هستی زیرا خودت را خیلی مهم

و عاری از خطا می دانی –دون خوان ماتیوس

 

گاهی نقش الکترون را بازی می کنیم،تنها در جائی پیدا نمی شویم

 که انتظارمان را دارند

 

من نمی خواهم برتر باشم ،

بلکه می خواهم  شایسته برتر بودن باشم-کنفوسیوس

 

خداوند وقتی بخواهد کسی را فاسد کند

او را به همه آرزوهایش می رساند-اسکار وایلد

 

یک روز ۴۳ بار غروب خورشید را تماشا کردم...-شازده کوچولو سنت اگزوپری(درست مثل من...اونقدر سخت تماشای مدام غروب...به نظر من تماشای غروب یعنی خداحافظی یا اینکه عادت کنی به خداحافظی کردن ... خییییییییلی سخته خیلییییی )

 

در سرزمین ما همیشه باید یک قدم از خودت سریعتر بدوی

تا بتوانی به جائی برسیملکه سرخ-آلیس در سرزمین عجایب

 

آرزومند یک زندگی راحت و ساده برای شما نیستم بلکه امیدوارم که

هر مشکلی که سر راهتان قرار می گیرد پشت سر بگذارید –ایندرا گاندی

 

مردان موفق شرایط را جستجو می کنند و اگر نیابند ایجادش می کنند!

 

می خوای بری برو ! دست دست نکن !-گل-شازده کوچولو-سنت اگزوپری(اینو دیگه

دارم به خودم می گم ...مطمئن باش خطاب به کسی نیست)

 

مرا رازی اندر دل ، به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز، چون محرم نمی بینم. می تونستی هم راز خوبی باشی اما .....

 

ما در دنیای نمادهایمان اسیر شده ایم

 

خدایا چگونه زیستن را  به من بیاموز ،

من خود چگونه مردن را خواهم آموخت- دکتر علی شریعتی

 

باید خیلی مواظب چراغها بود،حتی با وزش یک باد کوچک هم ممکن است

 خاموش شوند.-شازده کوچولو-سنت اگزوپری

 

 

چیزی که کویر را زیبا می کنه اینه که یه جائی یک چاه پنهان کرده !-شازده کوچولو-سنت اگزوپری

 

خشم با دیوانگی شروع می شود و با پشیمانی پایان می یابد!-فیثاغورث

 

مادری کردن برایم لذت بخش ترین حرفه دنیاست.-ایندرا گاندی

 

اگر از انسان امید و خواب را بگیرند،بدبخت ترین موجود روی زمین می شود.-کانت

 

بردباری پایبندی بی چون و چراست به آنچه امید به آمدنش داریم.-دون خوان ماتیوس

 

برای یک زندگی آرام و بدون مخمصه یا مرد باید کر باشد یا زن باید لال-سروانتس

 

اگر هر یک از ما کارهایی که قابلیت انجام دادنشان راداریم

 انجام می دادیم شگفت زده می شدیم-توماس آلوا ادیسون

هر گونه ترسی یک نوع وقت تلف کردن است-ایندرا گاندی

 

آنچه شما در مورد خودتان فکر می کنید

 بسیار بیشتر از نظر دیگران در مورد شما اهمیت دارد-سنه کا

 

دروغ مانند برف است ! هر آنچه آن را بغلتانید بزرگتر می شود-ولتر

 

هر تکاملی با آشکار کردن یک نوع توانایی

 توانا یی های بسیار دیگری را در نطفه خفه می کند-ارسطو

 

ترجیح می دهم یکی از قوانین طبیعت را کشف کنم تا شاه ایران باشم –دموکریتوس

 

به دنبال حقیقت نگرد تنهاعقایدت را رها کن-ذن

 

بکوشید که از در تنگ وارد شوید که راه فراخ رو به دوزخ استانجیل

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
یکشنبه 30 بهمن 1384 ساعت 20:15

    بارها و بارها به دلیل  زجری که از طرف اجتماع و فامیل به خاطر

جنسیتم می کشم به خدای بزرگ از این جماعت کور دل شکایت کردم

 

    مامانم و زن عموم می گن وقتی من به دنیا اوومدم

 همه ناراحت شدن که دختر به دنیا اوومدم ، مثل این بوده

 که خودم جنسیتم رو تایین کردم و حالا باید حساب پس بدم

 

    بارها و بارها آرزو می کردم ای کاش در دوران جاهلیت به دنیا

می اومدم و همون موقع به مکافات دختر بودنم من رو زنده به

گور می کردن ، ، ، ولی حالا چی؟ از وقتی به دنیا اوومدم دارن زجر کشم می کنند.

     یاد خانم هندی افتادم که زنده زنده او رو با جسد همسرش سوزوندن

     یاد کلاغ ماده ای افتادم که سر یه شوخی بی مزه کلاغ های نر تکه تکه اش کردن

     یاد زنی می افتم که مردش بعدِ سالها فیلش یاد هندوستون کرد و او رو با

سه بچه تنها گذاشت و  خانومه حالا داره توو خونه مردم کار می کنه که بچه هاش

با شرافت بزرگ بشن

     یاد جان کوچیکه می افتم ، وقتی مرد ..تازه فهمیدن که زن بوده

     یاد زن جوونی می افتم که  مردش ظالمانه بچه رو از بغلش کشید

 و او رو با کتک از خونه بیرون کرد

     یاد عزیزی می افتم که شوهرش رو زبونش با قاشق داغ ، علامت گذاشت

     یاد دختری افتادم که نمی تونه ازدواج کنه و هر روز تو خونه بحث ازدواجشه!

     یاد زنی می افتم که ...

     و... دلم به حال خودم می سوزه که اینقدر کمرم زیر بار منت و سرزنش

داره خم می شه

        یاد تنهای کبود شده ، غرورهای شکسته شده ،

 قلبهای از هم دریده و گلهای پر پر شده افتادم

 

                                          

        

یاد این روزها به خیر که مسلمانها به خشم اوومدن که ... در حالی که

  روزی مردی سراغ پیغمبر رفت و از همسرش به خاطر بد دامنی شکایت کرد

  پیغمبر فرمودند: نه او را آزار دهی و نه این موضوع را باکسی در میان گذاری

 او را از خانه بیرون نمی کنی ، سعی کن با محبت او را متوجه اشتباهش کنی

 اگر توبه نکرد بی سر و صدا طلاقش بده

   امام حسین دست مبارکشون رو ، رو پیشونی بی بی شهر بانو قرار می دادند

 مبادا که صورت ایشون زیر نور آفتاب سوزان بسوزه

   یاد پیغمبر افتادم که چقدر دخترشون رو دوست داشتن و خواستن که بگن...

   اما کو گوش شنوا و کو چشم بینایی که ببینه

   از مسلمانی تعصب ، نماز، وروزه و فقط!!! تلاوت قران رو میدونیم

 و از انسانیت غره شدن به جنسیت مرد رو که وقتی قول می دی

 حتی اگر زن هم باشی می گی : قول مردونه!

 

                                                                                      

                                                              

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 19 بهمن 1384 ساعت 01:29

اوشودوم  اوشودوم داغدان آلما داشئدئم

آلما جغئمی آلدیلار

منه ظولوم قیلدیلار

من ظولومنن بیزارام

درین قویو قازمارام

درین قویو بیــــــــــــــــش چه چه ر

ایچینده میمون جزر

میمون بالاسی منی جورجه  آغلادی

اورئیمی داغلادی

 

امشب شبی که بدن بی دست وچشم ابالفضل در آغوش زینب می درخشه

مردمان تیره دل سنگم زدند

طعنه ها بر این دل تنگم زدند

 دستهایم بریدند آنچنان 

 تا نجویم دستهایی مهربان

 

دیروز روزی بود که فهمیدم بی دست و بی چشم شدن یعنی چه؟

 

 

چشم سفید دلم رو که رو به آینده بود کور کردند و دستهای امیدم را قطع کردند

 

 

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 30 شهریور 1384 ساعت 02:09

همیشه سعی کنیم یه سوزن به خودموون بزنیم 

و........... یه
چووو والدوز به دیگران!!!!!!

مگه نه؟؟؟!!!

 

بیایید با هم در این اعتراض بزرگ شرکت کنیم.

ما اعتراض داریم

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 15 مرداد 1384 ساعت 12:09

زخمهایش می گفتند :

نه !

بندهایش می گفتند :

نه !

و کبوتری بر سینه اش می گفت :

نه !

کبوتری

که تمام پرهایش را

بافه ای

ارزانی زخمش کرده بود .

نه ،

نه ،

برای کسانی که آیینه " محبت " را

شکستند .

زخمی بر قلبش زدند

و اردکی ستدند .

ای اردک !

لحظه ای خاموش بمان .

تا یک بارش بشنوید

که می گوید :

 نه !

ای سنگ !

رخصت می دهی

شعری بسرایم

و به ریش های بلند و عاریه بگویم

از فریاد
   لحظه ای –                                                          

باز بماندیم

تا بشنویدش یکبار

که می گوید :

نه !

دیوار خانه

جگرش را

خوراک پنجره  می کند

هرگز – اما-

نمی کوچد

 

 خودتون قضاوت کنید

   تقدیم به یک جفت کبوتری که بچه کبوتر سپید را از رسیدن به رؤیاهایش پر و بال می شکنند

   پدر و مادر مهربان اون«یه نفر»... می توونم بپرسم چرا نمی خواین باور کنین که قلب او خیلی بزرگتراز اونی که شما محاسبه گرانه!!!!! ؟؟؟؟؟ دارین در موردش قضاوت می کنین؟
  آآآآآآآآآآی پدر و مادرها فکر می کنین قلم سرنوشت ما جووونا به تصمیم و سخت گیری های شما منوطه؟ اگه این طوریه پس چرا دعا ؟؟؟ پس چرا این همه زحمت (اما همه اش رو حروم کردین؟؟){این حرفام مخصوص بعضی پدر ها !!! و شاید هم مادرها  --- }
 این وسط سهم خدا از خدا بودنش
چی می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 17 اردیبهشت 1384 ساعت 09:40

خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم  از دوستای خوبم   که به من سر زدن چه اینجا و چه از طریق یا هو

ممنونم از همه تون ممنونم
                                                                  
                                        
                                     
بالاخره امروز پروژه پایان تحصیل ام رو تمام کردم
خیلی ها کمکم کردند
خدای خوب و مهربونم ممنونم از این همه مهربونی
امام علی-امام حسن و امام حسین خوبم نمی دونم چی بگم ؟ جز اینکه شرمنده تون هستم
بابای مهربون و مامان عزیز دستتون رو می بوسم
پریسای گلم خیلی اذیت شدی
و فرشته مهربان زندگی ام ؛ لیدای خوبم  متشکرم

و تشکر و قدردانی دارم از دوستای خوبم
آقایان مهندس چاروسه .. پولایی.. حسنلو .. فرخی..نقش بندی..طالبی.. آزادی.. سلطانی..عزیز خانی..اخلاق پور.. جلیلی
و خانومها گلشن..فراهانی و یوسف زاده

آقا مهدی گل محبتات رو هیچ وقت فراموش نمی کنم کمک خیلی بزرگی به من کردی نمی دوونم چه جوری و با چه زبانی تشکر کنم فقط می توونم بگم ممنونم و مدیون این همه لطفت

دست همه عزیزانم رو می بوسم و امید وارم موفق وسلامت باشند

راستی تا آخر مرداد نیستم .. ولی فراموشتون نمی کنم بر می گردم و دوباره سفره دوستی رو با شما عزیزان پهن می کنم و پرنده مهربونیهامون رو دوباره به پرواز در میاریم

راستش دست خودم نیست
لازمه این کارو بکنم
فعلاْ خداحافظ همه تون
در پناه خدای پاک باشید
خواهر کوچک شما مهسا
دلم براتون تنگ میشه


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 27 فروردین 1384 ساعت 12:23

   همیشه از اینکه گدایی دستش رو به طرفم دراز کنه و قسمم بده به ابالفضل العباس و امام حسین و... و من رو مقید کنه که پول بِدم ،بَدم
میاد اگه راحت بگن که من ...،،، نه فقط من بلکه دیگران  هم  خوشدلتر
 بر خورد می کنیم

چرا از نام ائمه اطهار به نفع خودمون سوء استفاده می کنیم  هنوز به  جواب قانع کننده ای نرسیدم چرا که جوابی برای سوالم وجود نداره

نمی دوونم چه جوری از دوست خوبم خاکسترینه تشکر کنم که ایشون این مطالب رو برام ارسال کرد .از سایت « کودکان خیابانی» هم ممنونم

با دیدن این عکسها خیلی شرمم  شد که از این به بعد خودم رو یه انسان بدوونم اگه لطف می کنین و نظر می دین خواهش می کنم ننویسین که متاثر شدین فقط بگین چی کار کنیم؟ به قول محبوبه با هلوا هلوا خوردن دهنمون شیرین نمی شه ،، بیاین فکرامون بذاریم روو هم خواهش می کنم ، خواهش می کنم ، التماس می کنم







این عکسها از یک معرکه گیری در جنوب تهران هست. مرد سنگدلی که میکروفون دستش است داد میزد که کودکی که میخواهد دستش را زیر ماشین بگذارد پسرش هست، اما واقعیت این بود که پسرک مظلوم در مقابل پول ناچیزی از یک خانواده نگونبخت اجاره شده بود، اگرچه این مسئله در اساس کار غیر انسانی وی تغییر بوجود نمیآورد. مردک میکروفون بدست داد و قال راه انداخته بود که پسرش کمر بسته حضرت ابوالفضل میباشد. آری لحظاتی بعد ماشین از روی دستان ضریف و شکننده کودک خرد سال رد شد و همانطور که در انتهای عکسها مشاهده میکنید گریه و فریاد وی که ناشی از درد این عمل وحشیانه بود برخاست. این معرکه گیری ها در شهرهای مختلف خیلی رواج پیدا کرده است . مردمِ بیکار و خسته از یکنواختی درد آور زندگی ته جیب خود را دستی میزنند تا اگر پول خردی داشته باشند به این کودک "کمر بسته ابولفضل" صدقه ای بدهند.

از همه همدلای مهربونم مخصوصاْ خاکسترینه  ممنونم 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 25 فروردین 1384 ساعت 17:58

 امروز پنجشنبه است من باید با بقیه توو خونه عمو باشم ولی الان اینجام
عمو جوونم می دوونی چرا؟؟؟                                               
آخه جای خالیت رو نمی توونم تحمل کنم                            
وقت اوومدنت رو به خونه نمی توونم تحمل کنم          
هنوزم صدای مهربونت توو گوشم...  
عموی مهربوونم چه آروم پرواز کردی بی آنکه هم آشیانه هایت با خبر شوند
از کوچه زندگی به کدامین محل؟؟؟؟ رخت بر بستی که این چنین سوگت جگر سوزانه شد؟           

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 20 فروردین 1384 ساعت 11:35

نیروی درون را همواره به یاد آر

 

هنگامی که سختی ها پی در پی تمام تلاشهایت را در هم می شکند

گویی هرگز فردایی از راه نخواهد رسید

اما امیـــــــد آن است که فردایی بهتر از راه برسد

در ژرفای وجودت نیرویی نهفته است تا تو را در

تحمل تمام رنجهای امروزت یاری رساند.               جودی مه


                                

              

              
 

                 Tomarrow might seen

as if it will never come

when your difficulties

continue to absorb

all of your efforts

But there is hope

that a better tomarrow is near;

there is strength within you

that will help you bear

all the burdens of today.

                                                 _jodi mae

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 8 فروردین 1384 ساعت 19:58

    شب دوم فروردین وقتی از بیمارستان برمی گشتیم توو کوچه عمو اینا ،،، یه دختر به هم سن وسال خودم بوود که مستانه توو کوچه ولو می رفت سر کوچه نگه داشتیم ونگران دختر بوودیم ،، از وحشت سیاهی شب لبمون رو می گزیدیم  و از کمک به دختره هول برمون داشت کدوم پدری حاضر میشه دخترش اوون وقت شب اوونم توو اوون کوچه ترسناک تک وتنها راه بیفته و خیابونا رو گز کنه آقا قاسم می گفت همون اولای محرم بوود که پدری دختر سیزده سالهء خودش رو ،  می فرسته تووگله وحشی سه مرد هوسران ..دختره تا صبح چنان یا زهرا  صدا می کرد که به گمانم عرش خدا از صدای زجه های دختر معصوم کبود شده باشه ... خدایا به نظرت چند تا دختر پناه می برن به خونه معصومین وشفاعت می خوان و می گن تقصیر پدرمون بوود !!!... عفت ...آبرو گرانبهاترین ارثیه که از پدر و مادر به فرزند به ودیعه گذاشته میشه ...همون شب بود که با دیدن اوون دختر تنها; اسم وبلاگم رو به خیابونی  تغییر دادم ..به یااااد همه بچه هایی که توو سرما و برف و بووران و گرما از شیشه های اتومبیلها آویزون می شن و می گن خانووم تو رو خداتون یه شاخه گل بخرین   ...آقا تو رو جون بچه توون برا خانومتون گل بخرین  ... رو پلهای هوایی چندتا از بچه ها رو می بینین که با دست و پای کثیف و سیاه التماس می کنن که توو رو خداتون یه بسته آدامس.....

   هیچ یادم نمی ره بهترین آواز رو برای حضرت علی یکی از همین بچه خیابونیها می خوند .. آقا قاسم می گه یه بار یکی از همین پسر بچه ها نشسته بوود بغل پیاده رو   و داشت آواز می خوند و آدامس می فروخت کاری به کار کسی هم طفلی نداشت ازون طرف یه مرد شیک و پیک از راه می رسه و شروع می کنه به کتک زدن و تحقیره بچه!!!(( ولگرد بی سرو پا وو فلان وبهمان)) .....آخه یکی نیست بگه اگه بهش کمک نمی کنی دیگه چرا می زنیش و اذیتش می کنی ؟؟؟

 

بهترین تعریف از حضرت علی رو از معاویه بشنوین:

 

   اگه علی دو کلبه داشته باشه که هر دو تاش مال خودش باشه یکی از کلبه ها فقط یه زیرانداز حصیری داشته باشه ..و اوون یکی کلبه پر از سکه های طلا...

علی اول می ره سراغ کلبه پر از طلا بعد از اینکه همه سکه ها رو بین فقرا تقسیم می کنه(بدون اینکه حتی یه سکه رو برا خودش برداره ) می ره توو اوون یکی کلبه حصیری ساکن میشه...

 

  علی درد رو خووب می فهمید علی همدم و همدرد بچه های خیابونی بوود والان هم هست

علی صدای اوونا رو بهتر از ماها می شنوه

من که اسمم رو گذاشتم شیعه علی چه کار کردم؟؟؟؟

از اینکه سرورم مردی چون علی است  افتخار می کنم

علی به خاطر تمام سوء استفاده هایی که از اسمش می شه ناراحته !!! (علی ):کاش علی از علی ...مردی به نام علی نمی ساخت که اینگونه با نام علی ظلم می کنن )

خورشید روزم یا علی !!!!!شمع شب افروزم یا علی

کجایند مردانِ بی ادعا؟؟؟

 

پول توو جیب بعضی هاتون خشکیده ..غیرت چی؟

کجا اوون غیرت حسینی ،گمنام شهید شد؟ که حالا هیچ ردی از اون حتی توو خاطر ها هم نموده..

کجایند مردان بی ادعا؟

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 3 فروردین 1384 ساعت 13:27

 


اولش رو با پرشین بلاگ شروع کردم

 اما دیدم نشد که نشد هیچ جوری راضی نشدم

اسباب کشی کردم به بلاگ اسپوت  و دردسرهای جدید

تا اینکه 3 هفته قبل که رفته بودم تهران ..... با قاسمآشنا شدم

درددلهای قشنگ و دلسوزانه ای باهم   داشتیم

 اما چقدر از دست بعضی ها  ناراحت بوود

حق داشت  ...حق داشت

من و قاسم تصمیم گرفتیم با هم وبلاگ بزنیم  و اجتماعی تر  وارد اینترنت بشیم

از این به بعد من و قاسم مهربان اینجا براتون می نویسیم

از همه دوستانی که به من لینک می دن و هی مجبور می شن لینک رو عوض کنن

  شرمندم

از همه دوستای گلم ممنونم و امیدوارم این دفعه از

شرمندگی همه تون در بیام

دوستتون دارم


    چند روز دیگه اتفاقات وحشتناک و دلخراشی که برا  من و یه عده دیگه توو این اولای سال افتاد...رو  من باب توصیه و نه از روی تعریف خاطرات شبای عید ..براتون می نویسم
گفتم که هدفم از این به بعد اگه خدا بخواد متعالی خواهد بود


آرشیو مطالب گذشته
مهسا از گذشته ها می گه:

اعتراف سبز من    ۲۳ اسفند ۱۳۸۳

تو هیچ نداشتی
من چیزی داشتم
من تو را دوست می داشتم



دنیا رو با تو عشقه  ۲۸ بهمن ۱۳۸۳
جاده مثل عروس شده بوود همه جا سفید ..به سفیدی لباسی که آرزوی پوشیدنشو توو یه جایی دارم هوا به قدری سرد بوود که پاهامو جمع کرده بوودم ، به اندازه یه ربع ، بیست دقیقه ای که همسفر شدیم برا پنج دقیقه تموم به تماشام نشست به اندازه یه عمر نگام کرد اما سیر نشد منم تشنه نگاه آروم و مهربونش شدم همه حرفاشو گفت همه حرفاشو دلش آرومتر می شد اما قلبش تند تند می زد از اول تا آخرش برام باور کردنی نبود آرزوی چنین روزی رو داشتم....






چه کردی با من ای بت سنگی ؟      ۱۱ بهمن ۱۳۸۳

هیچ یادم نمی رم شبای گرم تابستونایی که یواشکی از مامان لحاف و تشکامونُ بر می داشتیم و می رفتیم توو حیاط، زیر چتر چشمک زن ستاره ها ;که هر شب برا من و تو جشن می گرفتن... چقدر خوش می گذشت
من سرمُ می ذاشتم رو بازوی مهربونت و انگشتای تو لای موهای من سه تار می زدند وای که چقدر عشق می کردیم و....
تو من رو همبستر آرزوهای قشنگت می کردی و نطفه امید رو توو رحم آینده مبهم من می کاشتی و گَُلای داوودی رومون رو می پوشوندن تا هیچ کی با دیدن آمیزش آرزوی تو و امید من حسودیشون نشه ! واای اگه کسی ما رو می دید; چی می شد؟؟؟
هیچ یادم نمی ره که تو من رو توو بغلِ فرشته ها پوشوندی و ازم قول گرفتی که تنهات نذارم...
و من هم قول دادم :که هیچ وقتِ هیچ وقت تنهات نذارم
اما نمی دونستم که آینده ، مثل قطار صوتکشون می اوومد تا تو رو از من جدا کنه
اما.........
اما..............
اما تو رفتی و من رو تنها گذاشتی تو سوار اتوبوس نیلی رنگ سرنوشتت شدی و من رو دم خیابون مبهوت زده ام، تنها گذاشتی
واما اگه تو نمی رفتی اوونوقت تکلیف اوون قول من چی می شد؟؟؟؟
اگه بدوونی که چقدر تنهام و دارم جای خالی تو رو ، توو هر گوشه و کنار خوونه می شمرم، هر گوشه خونه عزای رفتن تو رو دارن
تو باید می رفتی ..باید می رفتی ! در برابر مشق سرنوشت چی می شه گفت؟؟؟
هر جا هستی خوشبخت باشی و گُلای شادی توو زندگیت سرزنده باد!
لیدای مهربانم ;خواهر گُلم ; فرشته خوش بال و پرم; تولٌدت مبارک
تولدت مبارک
تولدت مبارک
پرنده کوچک بود
پرنده فکر نمی کرد
پرنده روزنامه نمی خوند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها رو نمی شناخت

پرنده روی هوا
و بر فراز چراغهای خطر
در ارتفاع بی خبری می پرید
و لحظه های آبی را
دیوانه وار تجربه می کرد

پرنده ، آه ، فقط یک پرنده بود


این منم که قمار رو باخته     ۵ دی ۱۳۸۳

            تولدت مبارک آقا رضا

 

  اگه خداتونو دوس دارین ; اگه دلتون به حال یه نفر سوخت; براش دعا کنین 

  اولش که غرق اوهام لذات درونی بودم.....

  همه رو دوس داشتم بجز شیطون جوونم

  امّااااااااااااااا....... حالا هیچ کی رو دوس ندارم الّا شیطوون بلا رو  !!!!

  اگه بگم که فکر و روحم با هم سکته کردن ; باورتون   می شه؟؟؟

  زهرا جوونم   همه چی رو برام تعریف کرد ..این که من توو دانشگاه به همه کمک می کردم اما اونا می اوومدن چوغولی ِ منو بی مورد ِ بی مورد  ، به اوونا می کردن!!

  خداجونم !مگه من چه بدی در حقّشون کردم   که اینجوری جبران کردن؟

  من توو درسا بهشون کمک می کردم ، وقتی می ترسیدن چیزی به استاد بگن این مهسا    بود که به خاطر همکلاسیای گلش رودرروی مسوولا وای میستاد ..مهسا بوود که تهدیدش کردن و نامهء احضار به کمیته انضباتی رو براش فرستادن آخه آدم با شاگرد اول دانشگاه اینجوری رفتار می کنه؟؟؟

  می خوام بگم قمار خیالات خوب و قشنگمو دیشب با حرفای زهرا باختم آره مهسا باخت بدجوری هم باخت   بدجوری باخت....

  من از تصورات خوبم سقوط آزاد کردم   با سرعت Mgh و h   ارتفاع همه تصوراتش بود به طوری که( بی نهایت h ->)

  ولی حالا چی؟..

  حتی لوره جوونم   که اینقدر در حقّم خوبی کرده بود توو این شرایط;  آزارای بی موردش داره بیشتر بر زخم دلم نمک می پاشه                          

  من قاب عکس توو اتاقمو خالی کردم حالا فقط یه قاب موونده و دیوار دوود گرفتهء تو قاب

  اتاق دوود گرفته ای که به همه دنیا می ارزه حتی بیشتر ازهمه جای دنیا..آخه;;;

کجا برم توو دنیا

به کی بگم غمم را

که غم زبونمو سوزونده

 

چرا به لب میارم

که آتش درونم

تا استخونمو سوزونده

 

این منم که قمارو باخته

رو نسیم آشیونه ساخته

                                                                      به دنبال پنجره ای بودم اما به در بسته رسیدم...

ای دل پر آرزو

با تو کنم گفتگو

سنگ صبورم تویی  تو!!!!

 

مانده به دریای غم

در دل شبهای غم

چشمهء نورم تویی   تو!!!!

 

مستم و دیوونه ام

بی تو شده غم دگر

همدم شبهای من

 

بر در میخونه ها

حلقه شده تا سحر

دست تمنای من

       

تقصیر من نبود ... آخه شب بود!!!     ۲۷ آذر ۱۳۸۳ 

یادم میاد 16 مهر 79 بود که آتیش  پاره  رفت توو دل صحرا   آتیش پاره حرفای مامان و باباشو گوش داد   اما خوب کد گشاییشون نکرد    آخه لایه تصوراتش رو با لایهء تفکراتش روو هم گذاشته بود  ،توو صحرا موجودات عجیب و غریب زیاد بودن اما همشون شکل مامان و باباش   بودن واون همه رو با اون مهربونا    مقایسه می کرد آخه یه عاقل   بهش گفته بود که مقایسه همیشه کار سازه!!بالاخره گیج و مبهوت   از رنگین کمونِ نگاههای عجیب و غریبِ موجوداتی   که قلبشون   به اندازهء هیکلشون قوی نبود و...

بالاخره آتیش پاره   وارد دانشگاه شد  با همون لایه های احساسی و فکری بهم چسبیده   آخه طفلی فکر می کرد همه برا درس میان اونجا و والسلام!!اما حالا که داره فارغ التحصیل می شه  آتیش پاره تازه فهمیده   که آقایون 2 تا جیب باید داشته باشن   یکی واسه خودشون و یکی برا  تازه فهمیده که حتی با شخصیت ترینشون   هم اگه خواستی یه ؟ درسی بپرسی طبل مچ دستشون پر صدا میشه    مثل صدای قلبشون   و...آی خداجونم!!    خلقت قحطی بود آخه    ..

یه طرف دیگه پروانه های قشنگی   که با همین قشنگیشون به پر و پای گلبرگای شکنندهء قلب  آقایون می پیچن و رعایت غریضهء ضعیفشونو نمی کنن بعضی وقتا دلم می سوزه و بعضی وقتا می گم حقشونه  !آخه بیکار ِ بدبخت اگه آقا  خروسه نبود خدا شبُ روز نمی کرد که توی احمق میای منو تا در ماشین ِ بابا می رسونی   ؟پله گردی با یه دختر بهت خیلی حال می ده نه؟!!آخه بیکارِ بیچاره مثلِ بچهء آدم چرا رفتار نمی کنی  ؟؟؟!!!...آخرش هم همهء بی آبروئی نصیبِ دختره س  !همش همش برا دختره س  ...کوفت!!! زهرِماااااار  به اوون هیکل بی ارزشت که فقط انرژیتو برا رشدِ قدت دادی نه برا اوون عقلِ بلا مصرفت  .

آخر کلام این که ما خانوما باید مواظبِ رفتارای خودمون باشیم حتی اگه بانیت پاک هم رفتار کنیم  باز آقا گرگه    بیدارتر از ما  کمین کرده و تو اوونویه بره می بینی...من یه بره بودم    

تقصیرِ من نبود!آخه شب بود  ...  

 (برگرفته از داستان آتیش پاره)

 

                                                                                               

 

تو از شهر غریبِ بی نشونی اومدی

تو با اسب سپیدِ مهربونی اوومدی

تو از دشتهای دور و جاده های پر غبار

برای همصدایی ، همزبونی اوومدی

سالروز تولد عیسی مسیح رو به همه شما همدلای مهربونم تبریک میگم مخصوصاً به دوستای خووب ارمنیم تو کلیسای کریم خان تهران

 



ای امید تا صبحدم ..با امید بیدار می مانم       ۱۸ آذر ۱۳۸۳


 

_جا نماز آب کش !!!  

_من اون روزی که خلق شدم گناهکار به دنیا اومدم ،حالا تو چرا منو متهم به ....

  گناه من دختر بودنم بود و تو داری اینو به رخم می کشی

  آره حق با تو بود من حماقت کردم خیلی ..   

  من اصلا نمی دونستم مردا اینقدر بد ذاتن!

  باور کن

  اما خداجونم که همیشه به همه فرصت تجربه رو داده تو چرا منو به اتهام تجربه ،....

  آخه من که به جز تو به هیچکی دل نفروختم

  آره دل   فروختم

  اما نخواه که بگم کاش نمی فروختم

_آخه مگه آدم با داداشش اینجوری حرف می زنه!؟؟؟؟

_آره بعضی وقتا

  الانم از همون موقع هاست

  اگه به تو نگم پس مجبووووورم که به آقاکریم  بگم

  تو هیچ وقت به من مهلت ندادی بهت اعتماد کنم راستیتشو بخوای

 

  دعوا کردناتم دوس دارم

  بدبد نگا کردناتم دوس دارم

  حالام که می خوای من اعتراض کنم ...نه نه  !!من این کارو نمی کنم!

  چون ..که اینجوری قهر کردنتم دوس دارم

  اینجوری دوس داشتنتم دوس دارم

  می فهمی لؤره دوست دارم.... 

 

                                                        

 

اگر چه پی فالت زد و آخر به نامم خورد

ولی اون حادثه، اون روز

تمام تازگیمو برد

اگرچه باغ دست تو به ذهنم بوی گل آموخت                                            

ولی با تو

فقط با تو تمام برگ و بارم سوخت

همیشه علت خواستن

دلیل پوچی من شد

شکست از دیگری بد نیست                         

چه سنگینه شکست از خود                                                                           

تو مرگ قلبمو خواستی ،، رسید اون لحظه موعود

در آن روزی که عشق تو

فراسویش غروبی بود

اگر بعد از تو سهم من

همین آیینه است ای مرد

ولی حتی گریز ازتو در این آیینه محوم کرد

عبور عشق تو در دل کشیده طرح دلتنگی

به غیر از مسخِ من با من

چه کردی ای بت سنگی

چه کردی ای بت سنگی؟

خواهشاْبرداشت عاشقانه نشود!!   

 این نوشته روتقدیم می کنم

به تمام آقایونی که مهرشون با زورگوئی شون همرنگ شده    

 راستش گناه من این نیست که دختر به دنیا اوومدم   - گناه من دختر بودن   منه!!!!

 خواهشاْ بیشتر فکر کنیم           




 

هان!تاننهی پای در این راه به بازی...    ۲۷ آبان ۱۳۸۳


امروز ۲۶ آبانه

 وتا تحویل سال هزاروسیصدوگل یاس سفید،هزارتاثانیه ء ناقولا مونده... به دنبالِ این وروجکا،ازاین عقربه به اون عقربه ، هوارتا فرشته متولد شدن

و..امسال ، سال هزاروسیصدواضطراب گس بود.

آی خداجونم!یه نفسِ پرازخستگی ام، بازم به دنبالِ خوشبختی مثل کبوترِ کبودرنگِ رؤیاهاِ

برابوکشیدن عطرای سرگردون یه جفت دیگه بال آبی از پروانه ها می گیرم تا شاید...

                                        

می دونم که یک نفر هست ،زیراین گنبدسنگی

که میاد روآسمونم ،می کشه یه قوس رنگی

اون که از تبار دریا، اون که از نسل ستاره س

وقتی باشه هر دقیقه،یه تولد دوباره س

اون که آینه ء اتاقم،ازحضورش بی نصیبه

توی آینه، من نشستم..امامن با من غریبه

من زمین خورده ام ای عشق!وقت جنگ تن به تن نیس

این شکستو می پذیرم،منِ من شبیهِ من نیس

ازتوقصه ها طلوع کن ،تاغروب من بمیره

زیرِ خاکسترسردم،شعله ءتوجون بگیره

یکی باید اینجاباشه،که منوبدزده از من

بامن ازخودم خودی تر،بین تن باشه و پیرهن

یکی باید اینجاباشه،که شبو کم کنه از روز

روزِتازه ای بیاره،جای این روزِغزلسوز

یکی بایداینجاباشه،اونی که مثلِ کِسی نیست

وقت سر دادن آواز،مثلِ اون همنفسی نیست

فرصتی نمونده ای عشق،این صدا،صدایِ مرگه

آخرین فصلِ جوونه،فصلِ جون دادنِ برگه

ازتوقصه ها طلوع کن،تاغروبِ من بمیره

زیرِ خاکسترِ عشقم،شعله تو جون بگیره


سلامی به بلندای سکوت    ۲۱ آبان ۱۳۸۳ برابر با میلاد امام حسن (ع)

این آسمان سیاه-سفید

کفاف رؤیای دخترکان را نمی دهد

هیچ ملحفه ای هم

دستان جوهری مرانمی پوشاند

دل را بگو

که با این پیراهن چروک

هوای باغ و بهار دارد

صدای قدم هایش بیاید اگر

باغی می آورد برای من

برای دخترکان هم آسمانی

یکسر مخملِ رؤیای آبی به تن 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo